<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش‌های میان‌رشته‌ای هنر</title>
    <link>https://ira.guilan.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش‌های میان‌رشته‌ای هنر</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 22 Nov 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 22 Nov 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل مؤلفه‌های پیوستی هنر مدرن و پیشامدرن در هنر مفهومی</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_8827.html</link>
      <description>در تاریخ هنر غرب، پس از 1960م هرآنچه که فرمالیسم گرینبرگی، تحت‌عنوان نگهبان کیفیات بصری می‌خواند، توسط فرهنگ بورژوا بلعیده شد و آوانگاردیسم در نقاشی پسانقاشانه در اوج پیروزی، به پایان رسید. در این زمان هنر مفهومی در میان شورش‌های پیاپی علیه دستاوردهای هنر مدرن سربرآورد و از لابه‌لای نفی ابژه عینی هنر، مدیوم اختصاصی هنر، کوجیتو، وجه‌ کالایی هنر، تمایز سبکی و کیفیت زیبایی‌شناسانه شکل گرفت. اما مسئله تحلیل مؤلفه‌های پیوستی در گذار از آیین مصرف (مدرن) به آئین ارتباطات (مابعد مدرن) است که این مقاله سعی دارد به استخراج آنها از لابه‌لای نظریه آن ککلن و آثار مفهومی بپردازد. ازاین‌رو هدف پژوهش حاضر، جست‌وجوی مؤلفه‌هایی است که آن ککلن از آن به‌عنوان مؤلفه‌های پیوستی نام می‌برد و مراد از آن عبور از آئین مصرف (هماهنگ با هنر مدرن) به آیین ارتباطات (مرتبط با هنر مفهومی) و بررسی تحولات و دگرگونی‌های آن‌ها در این دوره است. پژوهش حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و بر مبنای نظریات آن ککلن به‌صورت تحلیل محتوا به انجام رسید که در آن ابتدا ویژگی‌ها و مشخصات هنر مفهومی به شکل توصیفی بیان شده، سپس مؤلفه‌های پیوستی در گذار از هنر پیشامدرن و هنر مدرن به هنر مفهومی، در آن شناسایی و تبیین گردید. در پاسخ به این سؤال که در هنر مفهومی چه مؤلفه‌های پیوستی از دوران مدرن و پیشامدرن وجود داشته و چه تحولات و دگرگونی‌هایی حاصل نموده‌اند، به نتایجی دست یافت. از جمله می‌توان به دگرگونی‌های بازنمایی در هنر اشاره کرد که با اضمحلال مرزهای هنر، شیء هنری و شیء زندگی، برپایۀ پراگماتیسم حاکم، با یکدیگر یکسان‌سازی شدند. همچنین مؤلفۀ پیوستی کارکرد زبان در هنر، که سابقۀ آن به اختراع خط تصویری می‌رسد و در دوران مدرن نیز خصوصاً در دادائیسم مورد توجه ویژۀ هنرمندان قرار گرفت، به شکلی تحول‌یافته، ظهور یافت. چنان‌که می‌توان به بهره‌گیری گروه هنر و زبان از این کارکرد، جلوس هنرمند به جایگاه منتقد به‌دلیل زوال لوازم ذاتی نقد و تعریف اثر هنری به پرسش از چیستی هنر اشاره نمود. همچنین، می‌توان به تجلی منظره‌سازی رمانتیک انگلیسی در لند آرت و گسترش بوم نقاشی و حضور مخاطب در منظره، همچنین تأکید بر سنت تاریخی ـ اسطوره‌ای کشت و زرع و نیز هنر پکیجینگ در لند آرت اشاره کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نقش گرافیک محیطی بر تعالی جامعه</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_8855.html</link>
      <description>&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp; گرافیک محیطی به‌عنوان دانشی تاثیرگذار در حوزه زندگی شهری توانایی&amp;amp;shy;‌های فراوانی به لحاظ معنوی و مادی در ارتقاء جامعه دارد. این پژوهش با هدف بررسی نقش تعالی‌بخش گرافیک محیطی در ارتقای کیفیت زندگی شهری انجام شده&amp;amp;shy; است. سؤال اصلی تحقیق این است که شاخصه‌&amp;amp;shy;های تعالی‌&amp;amp;shy;بخش در حوزه گرافیک&amp;amp;shy; محیطی چه هستند و عملکردشان چگونه است؟ با توجه به چالش‌های روانی ـ اجتماعی زندگی مدرن از جمله آشفتگی بصری، بی‌هویتی و استرس‌های محیطی، گرافیک محیطی به‌عنوان ابزاری راهبردی برای ایجاد تعادل بین کالبد شهر و نیازهای معنوی شهروندان موردتوجه قرار گرفته &amp;amp;shy;است. مطالعه حاضر از نوع توصیفی ـ تحلیلی با رویکرد کیفی است، داده‌های آن از طریق مطالعات اسنادی جمع‌آوری شده &amp;amp;shy;ا&amp;amp;shy;ست که براساس معیارهای معروفیت و تنوع عملکردی انتخاب شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد گرافیک محیطی از طریق پنج مکانیسم اصلی آرامش‌بخشی، حیات‌بخشی، خلاقیت‌آفرینی، الهام‌بخشی و هویت‌سازی قادر است کیفیت زندگی شهری را افزایش دهد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که گرافیک محیطی با ساماندهی نظام نشانه‌ای شهر، تلفیق هنر و کارکردهای اجتماعی و بازتولید خاطرات جمعی می‌تواند به‌عنوان موتور محرکه توسعه شهری انسان‌محور عمل کند. این یافته‌ها می‌تواند مبنای علمی برای تنظیم منشور طراحی گرافیک محیطی در سیاست‌گذاری‌های شهری قرار گیرد و راه را برای مطالعات آینده در زمینه سنجش تأثیرات روان‌شناختی و بررسی تطبیقی در بافت‌های مختلف جغرافیایی ـ فرهنگی هموار سازد. گرافیک محیطی به‌عنوان هنری تنگاتنگ با اجتماع می&amp;amp;shy;تواند پویایی، سرزندگی مادی و معنوی به حیات زندگی شهری تزریق نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه‌ تطبیقی تکنیک ساخت و اجرای فلزکاری سیاه‌قلم (مینای سیاه) ایران و هنر بیدری‌آرت هندوستان</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_8879.html</link>
      <description>سیاه‌قلم یکی از شیوه‌های تزئینی فلزکاری و آلیاژی از فلزات نقره، مس، سرب و گوگرد است و از آن برای ایجاد سایه‌روشن و جلوه بیشتر نقوش حکاکی‌شده بر روی سطح فلزات استفاده می‌شود. به بیان دیگر سیاه‌قلم یا اسود سرب، با اعمال حرارت بر روی قسمت‌های کنده‌کاری یا حکاکی‌شده سطح فلز پایه تثبیت می&amp;amp;lrm;شود و به‌صورت طراحی سیاه‌رنگی بر سطح براق فلز پایه نمایان می‌شود. هنر ترصیع در کشورهای ایران و هند به‌ترتیب به شیوه‌های سیاه‌قلم و بیدری‌آرت رایج است. در هر دو شیوه‌، محصولات ترکیب رنگی تیره و روشن یعنی سیاه و سفید دارند. آثار هنر بیدری زمینه‌ سیاه براق و نقوش تزئینی به‌رنگ نقره‌ای و یا نقره‌ای و طلایی دارند و در آثار سیاه‌قلم ارامنه‌ تبریز نیز نقوش سیاه‌رنگ و زمینه نقره‌ای است‌ و از هر دو نوع نقش سیاه ــ زمینه‌ روشن و نقش روشن ــ زمینه‌ سیاه در آثار صابئین مندایی هم دیده می‌شود. اهمیت این موضوع ضرورت انجام پژوهش را ایجاد کرده و هدف پژوهش شناسایی ویژگی‌های ساخت و اجرای شیوه‌های هنری سیاه‌قلم ایران و بیدری هندوستان و نیز شناخت وجوه اشتراک و افتراق اسلوب‌ها است و پرسش‌ها عبارتند از: 1- شیوه‌های فلزکاری سیاه‌قلم ایران و بیدری هندوستان دارای چه ویژگی‌های فنی و اجرایی هستند؟ 2- دو شیوه‌ هنری چه وجوه اشتراک و افتراقی باهم دارند؟ در این راستا تحلیل اطلاعات کتابخانه‌ای، اسنادی و میدانی با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی ـ تطبیقی نشان می‌دهد در هنر بیدری زمینه‌ سیاه حاصل فرآیند اکسیداسیون است و رنگ سیاه‌قلم حاصل تثبیت آلیاژ فلزی از سولفیدهای نقره‌ای است که با اعمال حرارت ایجاد می‌شود و به طور کلی در هر دو روش رنگ سیاه تولید می‌شود.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل والایی در چیدمان‌های آینه‌ای آنیش کاپور: بازتاب بی‌کرانی و تعامل مخاطب</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_8922.html</link>
      <description>مفهوم والایی، با ریشه در تأملات فلسفی ادموند برک و امانوئل کانت، تجربه‌ای فراشناختی است که حس شگفتی و احترام را در مواجهه با عظمت فراتر از درک روزمره برمی‌انگیزد. در هنر معاصر، ابزارهای نوین مانند آینه، این مفهوم را بازتعریف کرده‌اند. چیدمان‌های آینه‌ای آنیش کاپور با بازتاب‌های بی‌کران و تحریف تصاویر، تجربه‌ای عینی از بی‌کرانی و عمق هستی خلق می‌کنند، اما تحلیل تعامل مستقیم مخاطب با این آثار کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش با هدف تبیین سازوکارهای بازتعریف والایی و بررسی نقش تعامل مخاطب انجام شده است. سؤالات اصلی عبارتند از: 1) چگونه چیدمان‌های آینه‌ای کاپور مفاهیم سنتی والایی را بازتعریف می‌کنند؟ 2) چه شاخص‌هایی بر اساس رفتار و واکنش‌های مخاطب، تعمیق تجربه والایی را نشان می‌دهند؟ روش تحقیق کیفی و با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی است. داده‌ها از دو منبع اصلی شامل مستندات تصویری (عکس‌ها و فیلم‌های نمایشگاه‌ها در موزه‌هایی چون گوگنهایم و پارک هزاره شیکاگو) و منابع مکتوب معتبر جمع‌آوری شدند. ابزارهای گردآوری شامل فهرست مشاهده ساختاریافته و فرم یادداشت‌برداری بود. داده‌ها با تحلیل محتوای کیفی (کدگذاری باز و محوری) تجزیه‌وتحلیل شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد چیدمان‌های آینه‌ای با ایجاد بازتاب‌های نامحدود و محو کردن مرزهای واقعیت و خیال، والایی را به‌صورت تجربه‌ای وجودی بازسازی می‌کنند. رفتارهای تأملی، کنجکاوی در کشف زوایای بصری، و ابراز شگفتی مخاطبان، شاخص‌های کلیدی تعمیق این تجربه هستند. این تعاملات فعال، حس حضور و معناپردازی را تقویت می‌کنند. این آثار با دعوت مخاطب به مشارکت چندحسی، تجربه‌ای دوگانه از خودشناسی و پیوند با کیهان را رقم می‌زنند و جایگاه والایی را در زیبایی‌شناسی معاصر تثبیت می‌کنند. این مطالعه خلأ تحلیل تعامل مخاطب را پر کرده و بر نقش مواد نوین در زیبایی‌شناسی معاصر تأکید دارد، در حالی‌که الهام‌بخش کاوش‌های میان‌رشته‌ای در هنر و فلسفه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعۀ ویژگی‌های اسطوره‌ای امام علی(ع) در نگاره‌های خاوران‌نامه بر اساس الگوی سفر قهرمانی کمبل</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9098.html</link>
      <description>خاوران‌نامه حماسه‌ای منظوم و تقلیدی از شاهنامه فردوسی، اثر ابن‌حسام خوسفی بیرجندی است. فرهاد نقاش شیرازی در قرن نهم هجری، برخی از صحنه‌های این حماسه را به تصویر کشیده است. داستان این حماسه مبتنی‌بر سفر قهرمانی شخصیت اصلی آن یعنی امام علی(ع) است. شباهت داستان‌ها و تصاویر این کتاب با شاهنامۀ فردوسی، بیانگر تلفیق اسطوره‌‌های ملی ایرانیان با مهم‌ترین شخصیت مقدس شیعیان است. به‌منظور فهم چگونگی این تلفیق، مطالعۀ شیوۀ شخصیت‌پردازی اسطوره‌ای خصوصاً سفر قهرمانی اثر ضروری است. از آنجا که نظریۀ سفر قهرمان جوزف کمبل به‌عنوان الگویی برای شخصیت‌پردازی‌های اسطوره‌ای شناخته می‌شود و همچنین آگاهی دربارۀ شیوۀ انتخاب تصاویر به‌دست نگارگر&amp;amp;nbsp; و نمایش نقاط اوج داستان نیز از مباحث قابل طرح در این زمینه است، تحلیل نگاره‌های خاوران‌نامه براساس این الگو، راهگشا خواهد بود. هدف این پژوهش، تحلیل تجلی مراحل الگوی سفر قهرمانی جوزف کمبل در نگاره‌های خاوران‌نامه است. ازاین‌رو پرسش اصلی پژوهش عبارت است از: عناصر الگوی سفر قهرمانی جوزف کمبل چگونه در نگاره‌های امام علی(ع) در خاوران‌نامه نمود یافته‌اند؟ روش تحقیق به‌شیوۀ ترکیبی (تحلیل محتوای روایی، بررسی نگاره‌ها بر اساس مراحل الگوی کمبل و تحلیل نشانه‌شناختی نگاره‌ها) انجام شده است. بنابر یافته‌های پژوهش، در برخی موارد عناصر نظریة کمبل و نگاره‌های خاوران ‌نامه بر یکدیگر منطبق‌ هستند و در مواردی نیز متفاوت‌اند. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که نگارگر یا نگارگران، صحنه‌هایی از داستان را برگزیده و به تصویر کشیده‌اند که بیشترین انطباق را با مراحل &amp;amp;laquo;تشرف&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;دگردیسی شخصیت&amp;amp;raquo; در الگوی سفر قهرمانی جوزف کمبل دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر پست‌مدرنیسم بر شکل‌گیری الگوهای رفتاریِ هنر معاصر ایران با نگاهی به کتاب «کنکاشی در هنر معاصر ایران»</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9148.html</link>
      <description>جهان هنر از دهه 1960 میلادی کنش‌های بصری جدیدی را بر جهان هنر غالب کرده است. در این میان، &amp;amp;laquo;پست‌مدرنیسم&amp;amp;raquo; همچون یک پارادایم، وظیفه پیکربندی کنش هنری معاصر و نهادهای واضع آن‌را بر عهده گرفت. پست‌مدرنیسم این کار را توسط نهادهایی قانو‌ن‌گذار و متخصصان انجام داد و از این راه به تعریف رفتارهای هنجاری در قالب دستور تربیتی دست زد و بدین‌گونه به بسط جهان هنر مطلوب خود پرداخت. پژوهش حاضر به این پرسش می‌پردازد که: ساختار جهان هنر و اندیشه پست‌مدرنیسم به مثابه پارادایم مسلط، در طی چند دهه اخیر چگونه بر ساخت هنر معاصر و دستگاه روحانی حاکم بر آن اثر گذاشته است؟ برای پاسخ به این پرسش، باید جهان هنر، معاصر نهادها و کارگزاران آن‌را مورد مطالعه قرار داد. پژوهش حاضر، در پیِ ساخت چارچوبی برای فهم این مسأله با استفاده از &amp;amp;laquo;جامعه‌شناسی دین&amp;amp;raquo; ماکس وبر است. آنجا وبر به نقش نیروهای مذهبی و رابطه&amp;amp;shy;ی میان تصورات دینی و جنبه&amp;amp;shy;های سلوک انسانی در ساخت جامعه اشاره دارد. نهاد کلیسا و دستگاه کشیشی آن، نزدیکی بسیاری با نهادهای جهان هنر معاصر و کارویژۀ منتقد ـ مورخ دارد. بدین‌منظور، در این مطالعۀ موردی، به تحلیل تأثیر کارویژه منتقد ـ مورخ (حمید کشمیرشکن) بر هنر معاصر ایران پرداخته می‌شود. براساس نتایج این پژوهش، امروزه هنر در معرض عوامل خارج از جهان هنر قرار داشته و آنها در قالب الگوهای بصری مشخص، هنر را به مثابه &amp;amp;laquo;کالا&amp;amp;raquo; تعریف می‌کنند. پژوهش حاضر به روش کیفی و با شیوه توصیفی ـ تحلیلی انجام شده و داده‌های آن به روش اسنادی ـ کتابخانه‌ای گردآوری شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شب‌زنده‌داران به‌مثابه مم بصری: تحلیل هم‌تکاملی یک آیکون فرهنگی و اقتباس‌های سینمایی آن</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9197.html</link>
      <description>این پژوهش به‌دنبال تبیین سازوکارهای شناختی و فرهنگی است که تابلوی شب‌زنده‌داران (۱۹۴۲) اثر ادوارد هوپر را از یک شاهکار هنری به یک آیکون فرهنگی فرارسانه‌ای پایدار بدل کرده است. با وجود نفوذ عمیق این تصویر در حافظه جمعی، تحلیل‌های سنتی هنر که عمدتاً بر محتوای اجتماعی و سبک‌شناختی متمرکز بوده‌اند، در توضیح مکانیسم‌های شناختیِ بقا، تکثیر و جهش این تصویر در رسانه‌های مختلف ناتوان مانده‌اند. این مقاله با هدف پر کردن این خلأ تحلیلی و پاسخ به این پرسش که چگونه یک تصویر ایستا به عنصری فعال و خودتکثیرشونده در اکوسیستم فرهنگی تبدیل می‌شود، ارائه شده است. با اتخاذ رویکردی میان‌رشته‌ای که نظریه ممتیک، علوم شناختی و مطالعات سینمایی را تلفیق می‌کند، این پژوهش به کالبدشکافی ساختار چندلایه تابلو می‌پردازد. در این راستا، اثر به سه کد اصلی گرافیکی، روایی و اتمسفریک تجزیه شده و فرآیند ترجمه خلاقانه این کدها به زبان سینمای نوار مورد تحلیل تطبیقی قرار می‌گیرد. یافته‌ها نشان می‌دهد که موفقیت استثنایی این اثر محصول یک فرآیند هم‌تکاملی شناختی ـ فرهنگی است. این تابلو به‌مثابه یک مِم بصری بهینه‌سازی‌شده عمل می‌کند که ساختار گرافیکی ساده و پرکنتراست آن چسبندگی شناختی بالایی ایجاد کرده و همزمان حامل یک کد تشخیصی دقیق از بحران‌های چندگانه مدرنیته، نظیر انزوای شهری، اتمیزه‌شدن اجتماعی و بیگانگی وجودی است. این کد تشخیصی در محیط حاصلخیز سینمای نوار نه‌تنها بازتولید، بلکه متحول شد و انزوای وجودی و ساکن هوپر را به یک گرامر بصری پویا برای بازنمایی پارانویای جنایی و اضطراب فعال بدل ساخت. در نهایت، این پژوهش استدلال می‌کند که شب‌زنده‌داران نه صرفاً یک تصویر بازنمایانگر منفعل، بلکه یک ابزار شناختی خودتکثیرشونده و فعال است. این اثر با تبدیل‌شدن به ابزاری برای فهم و بیان انزوا، درک جمعی ما از مدرنیته را صورت‌بندی کرده و به بخشی جدایی‌ناپذیر از ساختار فرهنگی ما بدل شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنگری در مفهوم مخاطب فعال تحلیل فلسفی نقش تأویل در فرآیند خلق معنا</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9234.html</link>
      <description>با گسترش نظریه‌های فلسفی هنر، مفهوم &amp;amp;laquo;مخاطب فعال&amp;amp;raquo; به یکی از محورهای بنیادین در تحلیل فرایند خلق معنا تبدیل شده است. پژوهش حاضر با نگاهی فلسفی، نقش مخاطب را در تأویل متن هنری و چگونگی مشارکت او در بازآفرینی معنا مورد بررسی قرار می‌دهد. مسئله اصلی تحقیق، فهم چگونگی تأثیر پیش‌زمینه‌های ذهنی و فرهنگی مخاطب در فرایند تأویل و خلق معنا است. هدف این مطالعه، تبیین جایگاه مخاطب به‌عنوان عاملی خلاق و مشارکت‌جو در تعامل با متن هنری و معرفی تأویل به‌عنوان فرایندی پویا، باز و خلاقانه است. روش پژوهش کیفی و بر پایه تحلیل فلسفی ـ توصیفی است و چارچوب نظری آن بر مبانی هرمنوتیک و نظریه دریافت، با تأکید بر دیدگاه‌های گادامر و یاوس استوار است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مخاطب فعال با بهره‌گیری از افق انتظارات و پیش‌زمینه‌های ذهنی و فرهنگی خود، معنا را در تعامل با متن هنری بازآفرینی می‌کند و این تعامل به تولید معانی چندلایه و متغیّر می‌انجامد. متن هنری نیز به‌مثابه ساختاری پویا و گشوده، امکان شکل‌گیری تأویل‌های متنوع را فراهم می‌آورد و زبان در این میان، به‌عنوان بستر اصلی ارتباط میان متن و مخاطب، نقشی تعیین‌کننده در بازتولید معنا ایفا می‌کند. نوآوری پژوهش در تأکید بر رابطه دوسویه میان مخاطب و متن و معرفی تأویل به‌عنوان ابزاری خلاقانه برای فهم هنر معاصر است. این مقاله درک تازه‌ای از پیوند میان هنر، معنا و مخاطب ارائه می‌دهد و زمینه‌ای برای بازاندیشی در نظریه‌های فلسفه هنر فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل شالوده‌شکنانه دو فیلم تیم برتون؛ ادوارد دست‌قیچی و کابوس پیش از کریسمس بر مبنای اندیشه ژاک دریدا</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9235.html</link>
      <description>مقالۀ حاضر با رویکرد شالوده‌شکنی ژاک دریدا به تحلیل تطبیقی دو فیلم ادوارد دست‌قیچی (۱۹۹۰) و کابوس پیش از کریسمس (۱۹۹۳) اثر تیم برتون می‌پردازد. هدف پژوهش، آشکار ساختن سازوکارهای فروپاشی تقابل‌های دوتایی و مرکززدایی از معنا در ساختار روایی و سبک بصری این آثار است. پرسش اصلی آن است که شالوده‌شکنی چگونه در سطح تصویر، روایت و شخصیت‌پردازی در سینمای برتون تحقق می‌یابد. بدین‌منظور، مفاهیم بنیادین اندیشۀ دریدا ــ از جمله تفاوت، تعلیق معنا، مرکززدایی و ناپایداری دال‌ها ــ به‌عنوان چارچوب نظری مورد استفاده قرار گرفته‌اند و روش پژوهش بر تحلیل گفتمان تصویری و نشانه‌شناسی سینمایی استوار است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که برتون با ایجاد گسست در منطق تقابل‌های کلاسیک مانند زیبایی/زشتی، زندگی/مرگ، و نظم/آشوب، ساختار نشانه‌ای سینما را به چالشی فلسفی بدل می‌سازد. در ادوارد دست‌قیچی، پیکرۀ هیبریدی قهرمان، نمود عینی مفهوم تفاوت است که هم‌زمان شباهت و گسست را در خود دارد. این شخصیت از طریق ناتوانی در پیوند با جهان انسانی، مرکز معنای &amp;amp;laquo;انسانیت&amp;amp;raquo; را متزلزل می‌کند. در کابوس پیش از کریسمس نیز برتون با ادغام دو نظام نمادین متضاد، مرزهای فرهنگی و ژانری را از بین می‌برد و &amp;amp;laquo;بازی بی‌پایان معنا&amp;amp;raquo; را به تصویر می‌کشد. تحلیل میزانسن‌ها و رنگ‌پردازی‌های متضاد نشان می‌دهد که سبک بصری برتون نه تزئینی، بلکه در خدمت مرکززدایی از روایت است. نتیجه‌گیری پژوهش حاکی از آن است که در سینمای برتون، شالوده‌شکنی نه‌تنها در سطح مفهومی بلکه در ساحت تصویری و زیبایی‌شناختی نیز جاری است؛ به‌گونه‌ای که فیلم به خودِ فرایند تعلیق معنا بدل می‌شود. این مقاله با پیوند دادن فلسفۀ دریدا به نشانه‌شناسی سینما، نشان می‌دهد که برتون از طریق تصویر، امکان تجربۀ بصریِ شالوده‌شکنی را فراهم می‌سازد و بدین‌سان، معنا را در وضعیت بی‌قرار و سیال نگه می‌دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش عناصر فیلمیک در نگاره‌های ایرانی</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9275.html</link>
      <description>نگارگری نوعی نقاشی منحصر با ویژگی‌های بارز توجه است که در ایران‌زمین از سابقۀ طولانی برخوردار است. این نوع نقاشی در دوره‌های گوناگون با تحولات و فراز و نشیب‌های مختلفی مواجه بوده که اوج آن در دوره صفوی است.‌ سینما به‌عنوان هنر هفتم در روند پیشرفت و تکاملش از هنرهای دیگر از جمله نقاشی تأثیر گرفته است. تأثیرات نقاشی، زیبایی‌شناسی منحصربه‌فردی را در سینما به‌وجود آورده است که در عصر حاضر بازتاب عکس‌العمل آن در هنرهای دیگر و از جمله نقاشی پدیدار بوده است. بدیهی‌است که نگارگری ایرانی سابقه‌ای طولانی دارد و سینما پس از گذشت سال‌ها از عملکرد و تاریخ این هنر متولد شده است. پژوهش حاضر با هدفی بنیادین در تلاش است بحثی بینارشته‌ای را مطرح سازد و مسئله اصلی تحقیق واکاوی و ریشه‌یابی عناصر فیلمیک در نگارگری ایرانی است. روش تحقیق کیفی با رویکردی توصیفی ـ تحلیلی و بر اساس جمع آوری اطلاعات از منابع کتابخانه‌ای و بایگانی‌های صوتی و تصویری است. بدین‌سان بر مبنای انتخاب هدف‌مند از موارد مطلوب نگاره‌های ایرانی گزینش شده و مورد مداقه و تحلیل قرار گرفته است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که میان سینما و نگاره‌های ایرانی، شاخصه‌های مشابه متعددی وجود دارد؛ از جمله روایت بصری که بدون استفاده از متن مستقیم، مخاطب را در جریان داستان قرار می‌دهد، فضاسازی معنایی متناسب با مضمون، ترکیب‌بندی چندسطحی و رنگ‌های نمادینی که حامل بار معنایی ویژه‌اند و به تثبیت هویت اثر یاری می‌رساند. نتیجه حاصله نشان از آن دارد که سینما با ویژگی‌های فرمال و روایی خود فضایی پویا و حس &amp;amp;laquo;زمان حال&amp;amp;raquo; ایجاد می‌کند. نگاره‌های صفوی نیز پیش از پیدایش سینما با ترکیب‌بندی و جزئیات، حرکت و پویایی را القا کرده‌اند. هر دو رسانه با بهره‌گیری از میزانسن، نورپردازی، زاویه دید و روابط فضایی چندبعدی، فضایی فراتر از یک قاب می‌سازند که امکان روایت گذشته و آینده را فراهم می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ویژگی‌های موسیقی پست‌مدرن با تحلیل قطعۀ کانُن در چهار</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_8949.html</link>
      <description>مدرنیسم یا نوگرایی از ابتدای قرن بیستم شتاب فزاینده‌ای در پدیده‌های مختلف زندگی از جمله هنر و موسیقی یافته است. این مکتب گاهی آنچنان در برابر کهنگی می‌ایستد که خود به نوعی اقتدارگرایی سرکوب‌گر یعنی آنچه که به سنت منسوب می‌کرد، تبدیل می‌شود. ازاین‌رو پست‌مدرنیسم با نگرشی معتدل به مفهوم نو و کهنه به عرصه آمد تا به جرح‌ و تعدیل مدرنیسم بپردازد. شناخت ویژگی‌های این مکتب می‌تواند موضوع قابل‌توجهی در مطالعات بیان و نقد موسیقی باشد به‌خصوص که بررسی این ویژگی‌ها در آثار آهنگسازان معاصر از یک حوزۀ جغرافیایی خاص، زمینه‌ای برای نو شدن موسیقی آن حوزه با تکیه بر اصالت سنت خواهد گشود. سؤال این است که چگونه یک نگرش پست‌مدرن در قطعه‌ای از یک آهنگساز ایرانی می‌تواند مفهوم نو و کهنه را با هم درآمیزد و اثری که از این نگاه ساخته شده است، چه ویژگی‌هایی دارد؟ بر این اساس در مقالۀ حاضر ویژگی‌های موسیقی پست‌مدرن در قالب تحلیل عناصر ساختاری و مفاهیم به‌کاررفته در قطعۀ کانُن در چهار، اثر مؤلف مورد بررسی قرار می‌گیرد که اخیراً ساخته و به‌صورت نت و صوت منتشر شده است. عنوان قطعه و تحلیل آن نشان می‌دهد که کانُن و سریالیسم دو تکنیک اساسی ساخت قطعه هستند که پس از معرفی و شناخت چگونگی آنها، به سری‌های قطعه پرداخته خواهد شد و مشخص می‌شود که آهنگساز خواستِ زیبایی‌شناسانۀ خود را در قالب کانُن با روش چرخ&amp;amp;lrm;دنده‌ای سریالیسم در آمیخته و سازوکار سازماندهی عناصر صدایی را به نوعی الگوریتم جهت ساخت بی‌شمار موسیقی تبدیل کرده است که ویژگی چندگانه بودن استنباط فرم و معنا در موسیقی پست‌مدرن را نشان می‌دهد. این موسیقی در سایۀ مفهوم دهکدۀ جهانی از تکنیک‌ها و روش‌های نو و کهنه با نگرشی خودارجاع بهره می‌برد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش رادیو سلامت در آموزش به بیماران سرطان کولورکتال (در اپیدمی کووید ـ 19)</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9274.html</link>
      <description>در بحران‌ها و همه‌گیری‌های اجتماعی، رسانه‌های مختلف ازجمله رادیو، نقش حیاتی در آگاهی‌بخشی، آموزش و ارتقاء سلامت جامعه ایفا می‌کنند. این پژوهش با تمرکز بر اپیدمی کرونا در ایران، به بررسی نقش رادیو سلامت، در اطلاع‌رسانی و آموزش مخاطبان در دوران قرنطینه می‌پردازد. با توجه به اهمیت مخاطب‌شناسی در رسانه‌های جمعی، این تحقیق به دنبال پاسخ به این پرسش کلیدی است که نقش رادیو سلامت در آموزش به بیماران سرطان کولورکتال در اپیدمی کووید ـ ۱۹ چگونه بوده است؟ و چگونه مخاطب هدف، محتوای آموزشی توزیع‌شده توسط فرستنده را دریافت و مورداستفاده قرار داده است؟ هدف این مطالعه تبیین اثر رادیو سلامت بر زندگی بیماران در دورۀ بحران‌ کرونا و مشخص‌کردن نیاز اساسی مخاطب در خصوص داشتن اطلاعات سلامت‌محور است. این تحقیق با استفاده از آموزش توسط پزشکان و جراحان کولورکتال، به دنبال رفع نیازهای اطلاعاتی این گروه خاص از بیماران است. مخاطبان اصلی این پژوهش، بیماران سرطان‌های کولورکتال هستند که عمدتاً در گروه‌های سنی بالاتر قرار دارند و احتمالاً از شنوندگان برنامه‌های رادیو سلامت نیز محسوب می‌شوند. این مطالعه با روش توصیفی ـ تحلیلی با رویکرد مخاطب‌شناسی است. گردآوری داده‌ها از طریق مشاهده، منابع کتابخانه‌ای، گفت‌وگو با بیماران سرطان کولورکتال و بهره‌گیری از مجموعه برنامه‌های رادیو سلامت در زمینۀ کرونا است و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در بیماری‌های همه‌گیر، مخاطب باید به‌عنوان یک پدیده جمعی در نظر گرفته شود. همچنین، انتخاب مخاطب اصلی باید با توجه به اهمیت پیام رسانه به‌عنوان منبع اعتماد صورت گیرد تا آموزش‌های لازم به‌درستی و با اثربخشی بالا به جامعه هدف، به‌ویژه گروه‌های آسیب‌پذیرتر مانند بیماران کولورکتال، منتقل شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی آموزش موسیقی مبتنی‌بر فناوری‌های سیّار: یک مرور نظام‌مند</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_8828.html</link>
      <description>تحولات اخیر در آموزش موسیقی نشان می‌دهد که استفاده از فناوری‌های سیّار می‌تواند بر محدودیت‌های زمانی، مکانی و ساختاری روش‌های سنتی غلبه کند. سؤالی که پیش می‌آید این است که آیا مدلی مدون و ساختارمند برای تلفیق فناوری‌های سیّار در آموزش موسیقی طراحی شده است؟ پژوهش حاضر یک مرور نظام‌مند جهت بررسی الگوهای آموزش موسیقی مبتنی‌بر فناوری‌های سیّار است. این مطالعه از دستورالعمل‌های پریزما برای مرور نظام‌مند پیروی می‌کند. مرور نظام‌مند بر اساس چهار هدف شامل 1- شناسایی الگوهای آموزش موسیقی مبتنی‌بر فناوری‌های سیّار 2- تحلیل الگوهای آموزش موسیقی 3- شناسایی چالش‌ها و موانع و 4- ارائه پیشنهادات بهبود، انجام شد. پس از انجام یک جست‌وجوی جامع از طریق چندین پایگاه داده شناخته‌شده در بین سال های 1390-1403 (برای مقالات انگلیسی از 2010 تا 2024)، 544 مقاله شناسایی شد که از میان آنها 23 مقاله معیارهای تجزیه و تحلیل عمیق را داشتند. بر اساس نتایج، الگوهای متنوعی در زمینه آموزش مجازی موسیقی، بازی‌های آموزشی موسیقی مبتنی‌بر فناوری سیّار، محیط‌های یادگیری تلفیقی و هوشمند و الگوریتم‌های یادگیری عمیق به‌کار گرفته شده‌اند. همچنین یافته‌ها نشان‌دهنده تأثیرات مثبت یکپارچه‌سازی فناوری‌های سیّار و آموزش موسیقی بر تعامل دانش‌آموزان، انعطاف‌پذیری، دسترسی، توسعه مهارت و درک موسیقی است. با این‌حال، چالش‌هایی در مورد زیرساخت، آمادگی معلم، انگیزه دانش‌آموز در کلاس‌های آنلاین، محدودیت‌های آموزش مجازی و ادغام فناوری وجود دارد. در نهایت پیشنهادات و فرصت‌های ارائه‌شده بر آموزش معلمان، توسعه مدل‌های بومی‌سازی‌شده همسو با نیازهای یادگیری، بهبود دسترسی و تحقیقات بیشتر متمرکز هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی زیبایی‌شناسی چندحسی در هنر معاصر جهان اسلام؛ رویکردهای بدن‌مندانه، پسااستعماری و پدیدارشناسانه به امر ناملموس</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9168.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بازخوانی زیبایی‌شناسی چندحسی در هنر معاصر جهان اسلام، به بررسی نقش حس‌های غیر‌ بصری (صدا، لامسه، بویایی، چشایی) در خلق معنا و تجربه هنری می‌پردازد. تاریخ‌نگاری سنتی هنر اسلامی عمدتاً تحت سلطه نگاه بصری شکل گرفته و نسبت به بدن‌مندی، تجربه حسی و امر ناملموس بی‌توجه بوده است. این مقاله می‌کوشد با بهره‌گیری از رویکردهای پسااستعماری، بدن‌مندانه و پدیدارشناسانه، راهی برای تحلیل تجربه حسی در هنر معاصر مسلمانان بگشاید؛ جایی که هنرمندان با عبور از رسانه‌های صرفاً بصری، به بازآفرینی الگوهای زیبایی‌شناختی چندحسی در بسترهای فرهنگی، آیینی و دیجیتال می‌پردازند. روش تحقیق، کیفی و مبتنی‌بر تحلیل تطبیقی آثار هنرمندان معاصر منتخب از کشورهای اسلامی است. فرضیۀ اصلی پژوهش آن است که هنر چندحسی، نه‌تنها راهی برای بازتعریف تجربه زیبایی‌شناختی اسلامی در عصر معاصر است، بلکه به‌مثابه شکلی از مقاومت فرهنگی در برابر روایت‌های تک‌حسی و مدرنیستی عمل می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند که بدن‌مندی و حس‌های فراموش‌شده، در تعامل با فناوری‌های نوین و حافظه تاریخی، بستری را برای بازسازی امر ناملموس فراهم می‌آورند. در این چارچوب، مفاهیمی چون &amp;amp;laquo;سفر حسی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;آئورا درک‌پذیر&amp;amp;raquo;، و &amp;amp;laquo;زیبایی‌شناسی لمسی&amp;amp;raquo; به عنوان ابزارهای مفهومی جدید، افق‌هایی نو برای مطالعات هنر اسلامی معاصر می‌گشایند و هنر را به میدانی برای احضار دوباره صداهای سرکوب‌شدۀ حافظه جمعی بدل می‌سازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از قاب تا نگاه در پنجره پشتی: بازنمایی نظارت و حقیقت در زبان سینمایی آلفرد هیچکاک</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9276.html</link>
      <description>مسئلۀ اصلی این پژوهش بررسی چگونگی استفاده آلفرد هیچکاک از زبان تصویر برای بازنمایی مفاهیم نظارت، ادراک و روان‌شناسی تماشاگر در فیلم پنجره پشتی است. زبان تصویر به‌عنوان یکی از بنیادین‌ترین ابزارهای ارتباطی در هنر، نقشی تعیین‌کننده در انتقال معنا، احساس و تجربۀ ادراکی دارد. هیچکاک با بهره‌گیری از عناصری چون میزانسن، نورپردازی، ترکیب‌بندی و حرکت دوربین، توانسته است بدون تکیه بر دیالوگ، مفاهیم پیچیدۀ روان‌شناختی و اجتماعی را به‌تصویر کشد. فیلم پنجره پشتی نمونه‌ای برجسته از سینمای دیداری است که در آن مفاهیمی مانند کنجکاوی، قدرت نگاه، و مرز میان واقعیت و خیال در ساختاری تعلیق‌آمیز و معمایی بازنمایی می‌شوند. این پژوهش با رویکردی کیفی و میان‌رشته‌ای انجام شده و با تکیه بر روش‌های تحلیل بصری، نشانه‌شناسی و سبک‌شناسی، به واکاوی نحوۀ استفاده از عناصر دیداری برای ایجاد تعلیق و مشارکت ذهنی مخاطب می‌پردازد. تحلیل روایت و روان‌شناسی بصری نیز در جهت بررسی هدایت نگاه تماشاگر و تجربۀ ادراکی او به‌کار گرفته شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که هیچکاک با محدود کردن زاویه دید به فضای آپارتمان جف، مخاطب را در موقعیت شخصیت اصلی قرار داده و او را درگیر فرایند مشاهده و کشف حقیقت می‌کند. استفاده از نورهای سایه‌دار، قاب‌بندی‌های چندلایه و حرکت‌های دقیق دوربین، نه‌تنها حس تعلیق را تقویت کرده بلکه تماشاگر را به مشارکت فعال در روایت فرا می‌خواند. در نهایت، فیلم پنجره پشتی فراتر از یک اثر معمایی، تأملی فلسفی درباره ماهیت تماشاگری، محدودیت ادراک انسانی و پیامدهای اخلاقی نظارت ارائه می‌دهد. این پژوهش نشان می‌دهد که تصویر، به‌عنوان زبان مستقل سینما، توانایی منحصربه‌فردی در بیان مفاهیم پیچیدۀ روان‌شناختی و اجتماعی دارد و همچنان می‌تواند الهام‌بخش مطالعات معاصر در حوزه‌ی سینما و فرهنگ باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی رویکرد «چشم‌انداز مرزی» در عکاسی منظره به‌مثابه استراتژی انتقادی با نمونه‌کاوی مجموعه عکس «کانتوهای مرز» اثر ریچارد میزرک</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9313.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی رویکرد چشم‌انداز مرزی در عکاسی منظره به‌عنوان یک استراتژی انتقادی در آشکارسازی خشونت و ایجاد تأمل اخلاقی در مخاطب صورت گرفته است. این پژوهش با گرایشی میان‌رشته‌ای می‌کوشد به پرسش-های ذیل‌ پاسخ دهد: عکاسی منظره چگونه خشونت نهفته در چشم‌انداز مرزی را آشکار ‌می‌کند؟ چشم‌انداز مرزی چگونه در عکاسی منظره امکان تأمل اخلاقی در مخاطب را فراهم می‌آورد؟ در راستای پاسخ به این پرسش‌ها، دیوار مرزی آمریکا-مکزیک به‌‌عنوان نمونه‌ای شناخته‌شده در ارتباط با سیستم‌های کنترل و نظارت مرزی انتخاب شده است. بدین لحاظ، پژوهش بر مجموعه عکس &amp;amp;laquo;کانتوهای مرز&amp;amp;raquo; اثر ریچارد میزرک متمرکز است؛ این مجموعه در قالب پروژه‌ای میان‌رشته‌ای و با همکاری هنرمند چندرسانه‌ای گیلرمو گالیندو، در نقد سیاست‌های مرزی دونالد ترامپ تهیه شده است. تحلیل در این پژوهش بر تصاویر برگزیده کتاب پروژه و با بهره‌گیری از رهیافت زیبایی‌شناسی انتقادی صورت گرفته است. پژوهش به شیوۀ کیفی و به روش توصیفی-تحلیلی سامان یافته و داده‌ها از منابع کتابخانه‌ای گردآوری شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهند که عکاسی منظره در بستر چشم‌انداز مرزی، ظرفیت قابل‌توجهی در آشکارسازی خشونت‌های نامرئی و سازوکارهای نظارتی دارد و امکان فهم مرزها را به‌عنوان مکان‌هایی برای نقد سیاسی و ملاحظات اخلاقی فراهم می‌کند. تحلیل مجموعه عکس &amp;amp;laquo;کانتوهای مرز&amp;amp;raquo; نشان داد که میزرک با بهره‌گیری از ماهیت دوگانۀ چشم‌انداز مرزی و تضاد میان زیبایی‌شناسی دیداری و خشونت ساختاری مرز، تجربه‌ای تنش‌آلود از فضا در مخاطب ایجاد می‌کند و مرز را به عرصه‌ای برای پرسش‌گری و تأمل اخلاقی بدل می‌کند. همچنین مشخص شد که عکاسی او با بازنمایی محدودیت‌های مرزی و بازتاب تجربه‌های زیستۀ افراد درگیر با این فضاها، نوعی پرفورمنس سیاسی را در قالب عکاسی منظره به اجرا می‌گذارد و چشم‌انداز مرز را نه فضایی ایستا، بلکه عرصه‌ای پویا، پیچیده و مملو از قدرت، گسست و مقاومت نمایان می‌سازد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
