<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش‌های میان‌رشته‌ای هنر</title>
    <link>https://ira.guilan.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش‌های میان‌رشته‌ای هنر</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>کمدی و ایدئولوژی در سینمای عبدالرضا کاهانی: خوانشی ژیژکی از دو فیلم اسب حیوان نجیبی است و بی‌خود و بی‌جهت</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9696.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی نسبت میان کمدی، ایدئولوژی و منطق میل در دو فیلم &amp;amp;laquo;اسب حیوان نجیبی است&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;بی‌خود و بی‌جهت&amp;amp;raquo; ساختۀ عبدالرضا کاهانی می‌پردازد. &amp;amp;nbsp;مسئلۀ اصلی مقاله آن است که کمدی در این آثار چگونه از سطح سرگرمی فراتر می‌رود و به فضایی برای بازنمایی بحران‌های روزمره، اختلال در روابط اجتماعی و تداوم مناسبات ایدئولوژیک تبدیل می‌شود. تا جایی که بررسی‌ها نشان می‌دهد، بخش عمدۀ پژوهش‌های مربوط به سینمای کاهانی بیشتر بر جنبه‌های اجتماعی و واقع‌گرایانۀ آثار او متمرکز بوده‌ و کمتر به پیوند کمدی با مفاهیمی چون میل، لذت و فانتزی توجه کرده‌اند. ازاین‌رو، مقالۀ حاضر با بهره‌گیری از خوانش اسلاوی ژیژک از ایدئولوژی، فانتزی و ژوئیسانس، می‌کوشد منطق کمدی را در نسبت با بحران نظم نمادین تحلیل کند. انتخاب این دو فیلم نیز به دلیل تفاوت آن‌ها در بازنمایی اقتدار، زبان و روابط جمعی صورت گرفته است؛ به‌گونه‌ای که یکی بر اجرای اقتدار جعلی و دیگری بر فرسایش گفتار و تعلیق کنش تمرکز دارد. روش پژوهش کیفی و مبتنی‌بر تحلیل صحنه‌محور است. در این چارچوب، عناصری چون میزانسن، ریتم تکرار، بدن، اختلال گفتار، هم‌پوشانی دیالوگ‌ها و الگوهای کنش روزمره بررسی می‌شود. تحلیل فیلم &amp;amp;laquo;اسب حیوان نجیبی است&amp;amp;raquo; نشان می‌دهد که اقتدار، حتی در غیاب پشتوانۀ واقعی، از خلال ژست‌های بدنی، لحن گفتار و فانتزی اطاعت بازتولید می‌شود. در مقابل، &amp;amp;laquo;بی‌خود و بی‌جهت&amp;amp;raquo; فضایی را ترسیم می‌کند که در آن تکرار گفت‌وگوهای نیمه‌تمام و تعویق تصمیم‌گیری، امکان تثبیت هرگونه نظم پایدار را مختل می‌سازد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که کمدی در این دو فیلم تنها در خدمت تولید خنده یا انتقاد اجتماعی قرار ندارد، بلکه بستری برای تجربه و تحمل بحران‌های روزمره فراهم می‌کند. بر این اساس، مقاله پیشنهاد می‌کند که کمدی در سینمای کاهانی را می‌توان صورتی از مواجهه با فقدان، بی‌ثباتی و استمرار وضعیت ایدئولوژیک در زندگی روزمره دانست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از قاب تا نگاه در پنجره پشتی: بازنمایی نظارت و حقیقت در زبان سینمایی آلفرد هیچکاک</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9276.html</link>
      <description>مسئلۀ اصلی این پژوهش بررسی چگونگی استفاده آلفرد هیچکاک از زبان تصویر برای بازنمایی مفاهیم نظارت، ادراک و روان‌شناسی تماشاگر در فیلم پنجره پشتی است. زبان تصویر به‌عنوان یکی از بنیادین‌ترین ابزارهای ارتباطی در هنر، نقشی تعیین‌کننده در انتقال معنا، احساس و تجربۀ ادراکی دارد. هیچکاک با بهره‌گیری از عناصری چون میزانسن، نورپردازی، ترکیب‌بندی و حرکت دوربین، توانسته است بدون تکیه بر دیالوگ، مفاهیم پیچیدۀ روان‌شناختی و اجتماعی را به‌تصویر کشد. فیلم پنجره پشتی نمونه‌ای برجسته از سینمای دیداری است که در آن مفاهیمی مانند کنجکاوی، قدرت نگاه، و مرز میان واقعیت و خیال در ساختاری تعلیق‌آمیز و معمایی بازنمایی می‌شوند. این پژوهش با رویکردی کیفی و میان‌رشته‌ای انجام شده و با تکیه بر روش‌های تحلیل بصری، نشانه‌شناسی و سبک‌شناسی، به واکاوی نحوۀ استفاده از عناصر دیداری برای ایجاد تعلیق و مشارکت ذهنی مخاطب می‌پردازد. تحلیل روایت و روان‌شناسی بصری نیز در جهت بررسی هدایت نگاه تماشاگر و تجربۀ ادراکی او به‌کار گرفته شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که هیچکاک با محدود کردن زاویه دید به فضای آپارتمان جف، مخاطب را در موقعیت شخصیت اصلی قرار داده و او را درگیر فرایند مشاهده و کشف حقیقت می‌کند. استفاده از نورهای سایه‌دار، قاب‌بندی‌های چندلایه و حرکت‌های دقیق دوربین، نه‌تنها حس تعلیق را تقویت کرده بلکه تماشاگر را به مشارکت فعال در روایت فرا می‌خواند. در نهایت، فیلم پنجره پشتی فراتر از یک اثر معمایی، تأملی فلسفی درباره ماهیت تماشاگری، محدودیت ادراک انسانی و پیامدهای اخلاقی نظارت ارائه می‌دهد. این پژوهش نشان می‌دهد که تصویر، به‌عنوان زبان مستقل سینما، توانایی منحصربه‌فردی در بیان مفاهیم پیچیدۀ روان‌شناختی و اجتماعی دارد و همچنان می‌تواند الهام‌بخش مطالعات معاصر در حوزه‌ی سینما و فرهنگ باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی آموزش موسیقی مبتنی‌بر فناوری‌های سیّار: یک مرور نظام‌مند</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_8828.html</link>
      <description>تحولات اخیر در آموزش موسیقی نشان می‌دهد که استفاده از فناوری‌های سیّار می‌تواند بر محدودیت‌های زمانی، مکانی و ساختاری روش‌های سنتی غلبه کند. سؤالی که پیش می‌آید این است که آیا مدلی مدون و ساختارمند برای تلفیق فناوری‌های سیّار در آموزش موسیقی طراحی شده است؟ پژوهش حاضر یک مرور نظام‌مند جهت بررسی الگوهای آموزش موسیقی مبتنی‌بر فناوری‌های سیّار است. این مطالعه از دستورالعمل‌های پریزما برای مرور نظام‌مند پیروی می‌کند. مرور نظام‌مند بر اساس چهار هدف شامل 1- شناسایی الگوهای آموزش موسیقی مبتنی‌بر فناوری‌های سیّار 2- تحلیل الگوهای آموزش موسیقی 3- شناسایی چالش‌ها و موانع و 4- ارائه پیشنهادات بهبود، انجام شد. پس از انجام یک جست‌وجوی جامع از طریق چندین پایگاه داده شناخته‌شده در بین سال های 1390-1403 (برای مقالات انگلیسی از 2010 تا 2024)، 544 مقاله شناسایی شد که از میان آنها 23 مقاله معیارهای تجزیه و تحلیل عمیق را داشتند. بر اساس نتایج، الگوهای متنوعی در زمینه آموزش مجازی موسیقی، بازی‌های آموزشی موسیقی مبتنی‌بر فناوری سیّار، محیط‌های یادگیری تلفیقی و هوشمند و الگوریتم‌های یادگیری عمیق به‌کار گرفته شده‌اند. همچنین یافته‌ها نشان‌دهنده تأثیرات مثبت یکپارچه‌سازی فناوری‌های سیّار و آموزش موسیقی بر تعامل دانش‌آموزان، انعطاف‌پذیری، دسترسی، توسعه مهارت و درک موسیقی است. با این‌حال، چالش‌هایی در مورد زیرساخت، آمادگی معلم، انگیزه دانش‌آموز در کلاس‌های آنلاین، محدودیت‌های آموزش مجازی و ادغام فناوری وجود دارد. در نهایت پیشنهادات و فرصت‌های ارائه‌شده بر آموزش معلمان، توسعه مدل‌های بومی‌سازی‌شده همسو با نیازهای یادگیری، بهبود دسترسی و تحقیقات بیشتر متمرکز هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی رویکرد «چشم‌انداز مرزی» در عکاسی منظره به‌مثابه استراتژی انتقادی با نمونه‌کاوی مجموعه عکس «کانتوهای مرز» اثر ریچارد میزرک</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9313.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی رویکرد چشم‌انداز مرزی در عکاسی منظره به‌عنوان یک استراتژی انتقادی در آشکارسازی خشونت و ایجاد تأمل اخلاقی در مخاطب صورت گرفته است. این پژوهش با گرایشی میان‌رشته‌ای می‌کوشد به پرسش-های ذیل‌ پاسخ دهد: عکاسی منظره چگونه خشونت نهفته در چشم‌انداز مرزی را آشکار ‌می‌کند؟ چشم‌انداز مرزی چگونه در عکاسی منظره امکان تأمل اخلاقی در مخاطب را فراهم می‌آورد؟ در راستای پاسخ به این پرسش‌ها، دیوار مرزی آمریکا-مکزیک به‌‌عنوان نمونه‌ای شناخته‌شده در ارتباط با سیستم‌های کنترل و نظارت مرزی انتخاب شده است. بدین لحاظ، پژوهش بر مجموعه عکس &amp;amp;laquo;کانتوهای مرز&amp;amp;raquo; اثر ریچارد میزرک متمرکز است؛ این مجموعه در قالب پروژه‌ای میان‌رشته‌ای و با همکاری هنرمند چندرسانه‌ای گیلرمو گالیندو، در نقد سیاست‌های مرزی دونالد ترامپ تهیه شده است. تحلیل در این پژوهش بر تصاویر برگزیده کتاب پروژه و با بهره‌گیری از رهیافت زیبایی‌شناسی انتقادی صورت گرفته است. پژوهش به شیوۀ کیفی و به روش توصیفی-تحلیلی سامان یافته و داده‌ها از منابع کتابخانه‌ای گردآوری شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهند که عکاسی منظره در بستر چشم‌انداز مرزی، ظرفیت قابل‌توجهی در آشکارسازی خشونت‌های نامرئی و سازوکارهای نظارتی دارد و امکان فهم مرزها را به‌عنوان مکان‌هایی برای نقد سیاسی و ملاحظات اخلاقی فراهم می‌کند. تحلیل مجموعه عکس &amp;amp;laquo;کانتوهای مرز&amp;amp;raquo; نشان داد که میزرک با بهره‌گیری از ماهیت دوگانۀ چشم‌انداز مرزی و تضاد میان زیبایی‌شناسی دیداری و خشونت ساختاری مرز، تجربه‌ای تنش‌آلود از فضا در مخاطب ایجاد می‌کند و مرز را به عرصه‌ای برای پرسش‌گری و تأمل اخلاقی بدل می‌کند. همچنین مشخص شد که عکاسی او با بازنمایی محدودیت‌های مرزی و بازتاب تجربه‌های زیستۀ افراد درگیر با این فضاها، نوعی پرفورمنس سیاسی را در قالب عکاسی منظره به اجرا می‌گذارد و چشم‌انداز مرز را نه فضایی ایستا، بلکه عرصه‌ای پویا، پیچیده و مملو از قدرت، گسست و مقاومت نمایان می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>موسیقی، هویت و جهانی‌شدن در بندرعباس: مطالعه‌ای بین‌رشته‌ای درباره فرهنگ‌پذیری در گروه‌های موسیقی هیبریدی</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9730.html</link>
      <description>بندرعباس، به دلیل موقعیت جغرافیایی ویژه، همواره به‌عنوان یکی از مهم‌ترین بنادر ایران، محل تبادل فرهنگی و تجاری میان بومیان و مهاجران مختلف از کشورهای آفریقا، هند، پرتغال و اسپانیا بوده است. این تعاملات، منشأ شکل‌گیری فرهنگ‌پذیری موسیقایی در منطقه شده‌اند. پژوهش حاضر روند فرهنگ‌پذیری موسیقایی در بندرعباس و تأثیر آن در خلق گونه‌های هیبریدی یا دورگه را با تمرکز بر گروه‌هایی چون لیوا، مامبولیوا، داماهی، جالبوت و گارگپ بررسی کرده است. این گروه‌ها با بهره‌گیری از سازهای غیر ایرانی مانند درامز و گیتار و ترکیب آن‌ها با ریتم‌های موسیقی محلی، آثاری نوآورانه خلق کرده‌اند که افزون‌بر حفظ هویت بومی، قابلیت ارائه در سطح بین‌المللی یافته‌اند. موسیقی این گروه‌ها در دهۀ ۱۳۹۰ ه.ش. به بخشی از جریان اصلی موسیقی مردم‌پسند ایران تبدیل شد. این پژوهش به شیوة‌ تحلیل کیفی و با مرور پیشینۀ تاریخی و مصاحبه با هنرمندان بومی و مشاهده فعالیت‌های موسیقایی انجام شده است. تحلیل روند شکل‌گیری موسیقی هیبریدی در بندرعباس، از دهه‌های ابتدایی قرن بیستم تا امروز، نشان‌دهندۀ آن است که موسیقی در این منطقه صرفاً یک پدیده زیبایی‌شناختی نبوده، بلکه به‌عنوان ابزاری برای بروز هویت فردی و جمعی عمل کرده است. موسیقی هیبریدی بندرعباس، از &amp;amp;laquo;جوتی سفیدِ&amp;amp;raquo; غلامعلی توسلی تا &amp;amp;laquo;دیوانه&amp;amp;raquo; داماهی، فرایندِ مداومِ تغییر است. این گونه نشان می‌دهد که هویت هرمزگانی نه یک میراث ایستا برای حفاظت در موزه، بلکه یک روند پویا &amp;amp;nbsp;است که در تلاقی ریتم‌های آفریقایی و رگی، فواصل عربی و جَز، سازبندی غربی و گویش بومی، مدام خود را بازسازی می‌کند. نتایج نشان می‌دهد که موسیقی هیبریدی بندرعباس با بهره‌گیری از ظرفیت ریتم بومی و پیوند با سبک‌های جهانی مانند جز و رِگِی، توانسته است هویتی بسازد که در آن، محلی‌بودن مانعی برای جهانی‌شدن نیست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نظام دانایی و گفتمان موسیقایی در کتاب سرگذشت موسیقی ایران؛ تحلیلی کیفی از اندیشه روح‌الله خالقی در پرتو نظریه گفتمان فوکو</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9603.html</link>
      <description>کتاب &amp;amp;laquo;سرگذشت موسیقی ایران&amp;amp;raquo; اثر روح‌الله خالقی، صرفاً یک روایت تاریخی از موسیقی ایران نیست، بلکه تلاشی نظری برای صورت‌بندی دانش موسیقایی در ایران مدرن به‌شمار می‌رود. مسئله اصلی این پژوهش بررسی این است که خالقی چگونه از طریق ایجاد یک گفتمان معرفتی، در شکل‌گیری و بازتعریف مفهوم &amp;amp;laquo;موسیقی ملی&amp;amp;raquo; ایران نقش ایفا کرده است. پرسش اصلی پژوهش آن است که خالقی چگونه از طریق ایجاد نوعی گفتمان معرفتی، بر شکل‌گیری مفهوم موسیقی ملی در ایران تأثیر گذاشت؟ هدف پژوهش، تحلیل ساختار معرفتی و گفتمان موسیقایی خالقی با تکیه بر نظریه گفتمان میشل فوکو و تبیین نقش این اثر در تولید نظام دانایی موسیقایی و بازتعریف هویت نظری موسیقی ملی ایران است. این پژوهش با رویکردی کیفی و مبتنی بر تحلیل گفتمان فوکویی انجام شده است. داده‌ها از طریق مطالعه اسنادی شامل دو جلد کتاب &amp;amp;laquo;سرگذشت موسیقی ایران&amp;amp;raquo;، مقالات، یادداشت‌ها و سایر آثار مرتبط خالقی گردآوری شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که خالقی با نهادینه‌سازی آموزش موسیقی و تدوین مبانی نظری آن، دانش موسیقایی را از سنت شفاهی به حوزه نوشتار و علم منتقل کرده است. او با تأسیس هنرستان موسیقی ملی و نگارش این اثر، گفتمانی آموزشی و فرهنگی ایجاد کرده که در آن &amp;amp;laquo;موسیقی‌دان ملی&amp;amp;raquo; به‌عنوان سوژه‌ای نوین شکل می‌گیرد. در این گفتمان، قدرت از طریق دانش و نهادهای آموزشی اعمال شده و به بازتولید هویت فرهنگی منجر می‌شود. بر این اساس، &amp;amp;laquo;سرگذشت موسیقی ایران&amp;amp;raquo; را می‌توان متنی دانست که در آن دانش موسیقایی در پیوند با قدرت و هویت ملی بازتولید می‌شود. خالقی به‌عنوان یکی از چهره‌های کلیدی، نقش مهمی در شکل‌گیری نظام دانایی موسیقایی ایران مدرن داشته است؛ نظامی که آثار آن همچنان در حوزه آموزش، پژوهش و نقد موسیقی ایران تداوم دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی زیبایی‌شناسی چندحسی در هنر معاصر جهان اسلام؛ رویکردهای بدن‌مندانه، پسااستعماری و پدیدارشناسانه به امر ناملموس</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9168.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بازخوانی زیبایی‌شناسی چندحسی در هنر معاصر جهان اسلام، به بررسی نقش حس‌های غیر‌ بصری (صدا، لامسه، بویایی، چشایی) در خلق معنا و تجربه هنری می‌پردازد. تاریخ‌نگاری سنتی هنر اسلامی عمدتاً تحت سلطه نگاه بصری شکل گرفته و نسبت به بدن‌مندی، تجربه حسی و امر ناملموس بی‌توجه بوده است. این مقاله می‌کوشد با بهره‌گیری از رویکردهای پسااستعماری، بدن‌مندانه و پدیدارشناسانه، راهی برای تحلیل تجربه حسی در هنر معاصر مسلمانان بگشاید؛ جایی که هنرمندان با عبور از رسانه‌های صرفاً بصری، به بازآفرینی الگوهای زیبایی‌شناختی چندحسی در بسترهای فرهنگی، آیینی و دیجیتال می‌پردازند. روش تحقیق، کیفی و مبتنی‌بر تحلیل تطبیقی آثار هنرمندان معاصر منتخب از کشورهای اسلامی است. فرضیۀ اصلی پژوهش آن است که هنر چندحسی، نه‌تنها راهی برای بازتعریف تجربه زیبایی‌شناختی اسلامی در عصر معاصر است، بلکه به‌مثابه شکلی از مقاومت فرهنگی در برابر روایت‌های تک‌حسی و مدرنیستی عمل می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند که بدن‌مندی و حس‌های فراموش‌شده، در تعامل با فناوری‌های نوین و حافظه تاریخی، بستری را برای بازسازی امر ناملموس فراهم می‌آورند. در این چارچوب، مفاهیمی چون &amp;amp;laquo;سفر حسی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;آئورا درک‌پذیر&amp;amp;raquo;، و &amp;amp;laquo;زیبایی‌شناسی لمسی&amp;amp;raquo; به عنوان ابزارهای مفهومی جدید، افق‌هایی نو برای مطالعات هنر اسلامی معاصر می‌گشایند و هنر را به میدانی برای احضار دوباره صداهای سرکوب‌شدۀ حافظه جمعی بدل می‌سازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجلی حسی ایده در سینما بر اساس هنر ایدئالیستی هگل</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9732.html</link>
      <description>هگل با طرح مفاهیمی پیچیده، ایدئالیسم فلسفی خود را وارد میدان هنر می کند و هنر را در کنار دین و فلسفه از ارکان نظام فکری خود می‌داند. وی هنر را بیان حسی ایده می‌داند اما از نظر او هر هنری به این توفیق نائل نمی‌شود. این تحقیق با رویکردی کیفی، با نظر به منابع کتابخانه‌ای و روش توصیفی تحلیلی به این مسئله پاسخ می‌دهد. تحقیق پیش‌رو در تلاش است با بررسی و واکاوی مفاهیمی مانند موقعیت، کنش، بیان حسی ایده، امر مأنوس و امر نامأنوس، شاعرانگی، تعیّن‌بخشی و مفاهیمی دیگر نسبت هریک از آن‌ها را با هنر به‌خصوص سینما مشخص کند و به این پرسش پاسخ دهد که سینما چگونه و از طریق چه ویژگی‌هایی می‌تواند بستری برای بیان حسی ایده مطلق و درنهایت ظهور هنر اید‌ئالیسم از منظر هگل باشد. این تحقیق با رویکردی کیفی، با نظر به منابع کتابخانه‌ای و روش توصیفی تحلیلی به مسائل مطرح پاسخ می‌دهد. در گام نخست به توضیح و تبیین مؤلفه‌های مهم فلسفه هنر هگل پرداخته می‌شود و در گام بعدی چگونگی ظهور این امر یعنی بیان حسی ایده در سینما با مطالعه فیلم روبان سفید ذکر می‌شود. نتیجه اینکه سینما می‌تواند با نظر به عدم گسست هنر و حقیقت از فرم‌زدگی و محتوا‌زدگی هنر جلوگیری و همچنین باتوجه به جایگاه تعیّن‌بخش انسان و بازتاب آن به انسان از پیش‌پا افتادگی هنر فراروی کند و درنهایت هنر ایدئالیسم را در سینما بروز دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی روان‌شناختی شخصیت‌های نمایشنامه «بیرون، پشت در» با تأکید بر مؤلفه‌های شش‌گانۀ روان‌شناسی فردی آدلر</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9729.html</link>
      <description>نمایشنامۀ &amp;amp;laquo;بیرون، پشت در&amp;amp;raquo; اثر وولفگانگ بورشرت، از شاخص‌ترین آثار ادبیات نمایشی پس از جنگ جهانی دوم، مسئلۀ بازگشت انسان جنگ‌زده به جهانی بیگانه و طردکننده را محور قرار می‌دهد و پیامدهای روانی و اجتماعی جنگ را در وضعیت بکمان بازنمایی می‌کند. در این اثر، ناتوانی جامعه در درک و بازپذیری بکمان، بحران هویت، انزوا و گسست او از اجتماع را تشدید می‌کند. پژوهش حاضر می‌کوشد شخصیت‌های این نمایشنامه را بر پایۀ مؤلفه‌های شش‌گانۀ روان‌شناسی فردی آلفرد آدلر تحلیل کند. این پژوهش با تکیه بر روان‌شناسی فردی آلفرد آدلر، چگونگی بازنمایی بحران روانی انسان پساجنگ را بر اساس احساس حقارت، تلاش برای برتری، علاقۀ اجتماعی، شیوۀ زندگی، غایت‌مندی رفتار و منِ خلاق تبیین می‌کند. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش، توصیفی ـ تحلیلی است. داده‌ها با اتکا به منابع کتابخانه‌ای و اسنادی و از طریق استخراج و تحلیل شواهد متنی گردآوری و با رویکردی کیفی و تفسیری بر پایۀ مؤلفه‌های یادشده تحلیل شده‌اند. شخصیت بکمان نمود فشردۀ انسانی است که در پی جنگ، دچار تشدید احساس حقارت، فروپاشی هدف‌های خیالی، زوال علاقۀ اجتماعی و اختلال در شیوۀ زندگی شده است. تلاش او برای بازیابی کرامت و مسؤلیت اخلاقی در برابر طرد اجتماعی، احساس گناه و شیوۀ دفاعی و انکارگر دیگر شخصیت‌ها ناکام می‌ماند و منِ خلاق او را تضعیف می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد این مؤلفه‌ها به‌صورت زنجیره‌ای، فروپاشی روانی و اجتماعی بکمان را تشدید می‌کنند. &amp;amp;laquo;بیرون، پشت در&amp;amp;raquo; جنگ را نه فقط عامل ویرانی بیرونی، بلکه منشأ فروپاشی درونی انسان معرفی می‌کند. بحران بکمان نشانۀ ناتوانی جامعۀ پساجنگ در بازپذیری انسان آسیب‌دیده است؛ جامعه‌ای که با طرد، انکار و بی‌اعتنایی، خشونت جنگ را در شکلی اجتماعی و روانی تداوم می‌بخشد. الگوی آدلری نیز می‌تواند برای تحلیل شخصیت‌های آسیب‌دیدۀ دیگر نمایشنامه‌های پساجنگ به‌کار رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعۀ نقش سواد رسانه‌ای در تحقق تربیت تمام‌ساحتی در نظام آموزشی ایران</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9731.html</link>
      <description>گسترش رسانه‌های دیجیتال، محیط تربیتی دانش‌آموزان را دگرگون کرده است. با این‌حال، سواد رسانه‌ای در نظام آموزشی غالباً به مهارت‌های فنی یا رویکردهای محافظتی محدود شده و ظرفیت آن در تحقق تربیت تمام‌ساحتی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. ازاین‌رو، پرسش اصلی پژوهش آن است که سواد رسانه‌ای از چه مسیرهایی می‌تواند در تحقق تربیت تمام‌ساحتی نقش‌آفرین باشد؟ هدف پژوهش حاضر، تبیین نسبت مفهومی و تربیتی میان سواد رسانه‌ای و تربیت تمام‌ساحتی و بررسی ظرفیت‌های سواد رسانه‌ای برای ایفای نقش به‌عنوان بستری در تحقق اهداف تربیتی نظام آموزشی ایران است. همچنین پژوهش می‌کوشد با عبور از تلقی مهارت‌محور و محافظتی، جایگاه سواد رسانه‌ای را به‌عنوان شایستگی‌ای میان‌ساحتی در فرایند تربیت بازتعریف کند. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش توصیفی ـ تحلیلی انجام شده است. داده‌های پژوهش از طریق مطالعه‌ی اسنادی و کتابخانه‌ای و بررسی منابع علمی مرتبط با سواد رسانه‌ای، تربیت تمام‌ساحتی و اسناد تحولی نظام آموزش‌وپرورش گردآوری شده و با استفاده از تحلیل مفهومی و استنتاج نظری مورد بررسی قرار گرفته‌اند. یافته‌ها نشان داد که سواد رسانه‌ای به یک ساحت خاص محدود نمی‌شود، بلکه از طریق چهار سازوکار اصلیِ تفکر انتقادی، مسؤلیت اخلاقی، مشارکت اجتماعی و تولید خلاقانه، با ساحت‌های مختلف تربیت پیوند برقرار می‌کند. همچنین روشن شد که رویکردهای محافظتی و مهارت‌محور فقط بخشی از کارکردهای سواد رسانه‌ای را پوشش می‌دهند و برای تحقق ظرفیت کامل آن کافی نیستند. سواد رسانه‌ای زمانی می‌تواند در تحقق تربیت تمام‌ساحتی نقش مؤثر داشته باشد که به‌عنوان شایستگی‌ای میان‌ساحتی در منطق برنامه‌های تربیتی ادغام شود. در این صورت، دانش‌آموز از مصرف‌کنندۀ منفعل رسانه به کنشگری آگاه، مسؤل و خلاق تبدیل می‌شود و امکان پیوند میان ساحت‌های شش‌گانۀ تربیت فراهم می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بسته‌بندی به‌مثابه‌ کالای فرهنگی (مطالعه‌ موردی: بسته‌بندی گز اصفهان)</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9659.html</link>
      <description>بسته‌بندی در جهان معاصر فراتر از کارکرد محافظتی و اقتصادی، به رسانه‌ای فرهنگی تبدیل شده است که حامل نشانه‌ها، نمادها و روایت‌های هویتی است. گز اصفهان به‌عنوان یکی از سوغات ایرانی، هم در قامت یک کالای اقتصادی و هم به‌مثابه پوششی که خاطره جمعی را در هیئتی عینی بازنمایی می‌کند، دارای ارزش فرهنگی است. پژوهش پیشِ‌رو با هدف بررسی این پرسش انجام شده است که بسته‌بندی گز اصفهان تا چه اندازه توانسته است عناصر هویت ملی ایرانی و هویت محلی اصفهان را بازنمایی کند. این مطالعه با رویکرد کیفی و از طریق تحلیل محتوای بصری ۱۰ نمونه از بسته‌بندی‌های گز اصفهان که به‌روش هدف‌مند از برندهای شاخص بازار انتخاب شده‌اند، انجام گرفته است. چارچوب نظری پژوهش بر سه دیدگاه &amp;amp;laquo;نمایش&amp;amp;raquo; گی دبور، &amp;amp;laquo;ارزش نشانه&amp;amp;raquo; ژان بودریار و &amp;amp;laquo;زندگی اجتماعی شیء&amp;amp;raquo; آپادورای، استوار است. یافته‌ها نشان می‌دهد که بسته‌بندی‌های گز اصفهان از نشانه‌های هویت ملی (نقوش اسلیمی، خوش‌نویسی نستعلیق، رنگ‌های طلایی و لاجوردی) به‌میزان قابل‌توجهی بهره برده‌اند، اما نشانه‌های خاص هویت محلی اصفهان (مانند بناهای تاریخی، صنایع دستی شاخص شهر) به‌طور محدودتر و عمدتاً در بسته‌بندی‌های لوکس نمود یافته است. نتیجه پژوهش حاکی از آن است که هرچه بسته‌بندی از صنایع دستی اصیل و مواد با دوام (چوب، فلز، ترمه) بهره گرفته باشد، قدرت نمایش، ارزش نشانه‌ای و زندگی اجتماعی ثانویه بیشتری یافته و از یک کالای مصرفی صِرف به یک کالای فرهنگی ماندگار تبدیل می‌شود. این یافته‌ها می‌تواند راهنمای طراحان و تولیدکنندگان در جهت تقویت پیوند میان هویت محلی و ملی در طراحی بسته‌بندی سوغات باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روش‌های ترکیبی چاپ سه‌بعدی با سرامیک‌ها بازیافتی و شیشه‌های خردشده در تولید ظروف کاربردی: ارزیابی خواص، پایداری و ارزش هنری</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9697.html</link>
      <description>با توجه به ضرورت کاهش ضایعات و حرکت به‌سوی تولید پایدار، استفاده از مواد بازیافتی در فرایندهای نوین ساخت، اهمیتی دوچندان یافته است. این پژوهش با تمرکز بر روش‌های ترکیبی چاپ سه‌بعدی و به‌کارگیری همزمان پودرهای سرامیک بازیافتی و شیشه‌های خردشده، به بررسی امکان تولید ظروف کاربردی می‌پردازد. هدف اصلی، ارزیابی نظام‌مند خواص مکانیکی و فیزیکی محصولات، تحلیل پایداری محیط‌زیستی این فرایند، و سنجش ارزش زیبایی‌شناختی و کاربردی آن‌هاست. این تحقیق با رویکردی توصیفی ـ تحلیلی و با بررسی و تحلیل عمیق مطالعات پیشین و داده‌های موجود، انجام شده است. پرسش‌های اصلی آن عبارتند از: ۱) قابلیت‌ها و محدودیت‌های فناوری چاپ سه‌بعدی در ساخت ظروف از مواد بازیافتی ترکیبی چیست؟ ۲) این روش چگونه می‌تواند به بهینه‌سازی مصرف منابع و کاهش هدررفت آن‌ها کمک کند؟ و ۳) محصولات حاصل از نظر معیارهای زیبایی‌شناختی و عملکردی چه جایگاهی دارند؟ یافته‌ها حاکی از آن است که فرایند پیشنهادی، امکان تولید نمونه‌هایی با دوام مناسب را فراهم می‌کند که از لحاظ کیفی قابل مقایسه با نمونه‌های سنتی هستند. افزون‌بر این، ویژگی‌های بی‌همتای بصری و بافت حاصل از ترکیب مواد بازیافتی، ارزش هنری متمایزی به محصولات بخشیده و آن‌ها را به گزینه‌ای جذاب در حوزۀ طراحی صنعتی و آثار هنری ـ کاربردی تبدیل می‌کند. این مطالعه، گامی در جهت ارائۀ چارچوبی نوآورانه برای تلفیق فناوری، پایداری و خلاقیت هنری در چرخۀ تولید محسوب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>میان حافظه جمعی و خیال آیینی: بازنمایی عاشورا در هنر خودآموخته (مطالعه موردی آثار کاظم ایزی با رویکرد ژیلبر دوران)</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9727.html</link>
      <description>آیین‌های مذهبی در فرهنگ ایرانی فقط مناسک نیستند بلکه حافظه جمعی و تخیل نمادین&amp;amp;nbsp; در آن بازنمایی می‌شود. نقاشی خودآموخته ناب‌ترین نمود حافظه جمعی است. آثار عاشورایی هنرمند خودآموخته سبزواری، کربلایی کاظم ایزی، از نمونه‌های شاخص این بازنمایی تصویری‌اند که در آن تجربه‌زیسته، باور مذهبی، حافظه جمعی و تخیل درهم تنیده شده است. مسئله اصلی &amp;amp;nbsp;این پژوهش چگونگی بازنمایی ساختارهای تخیل در این آثار با تکیه بر نظریه ژیلبر دوران است. هدف پژوهش تحلیل سه اثر عاشورایی کاظم ایزی با موضوع نخل‌گردانی، آمدن حُر نزد حضرت عباس و سنگ‌زنان روز عاشورا، بر اساس نظریه ساختارهای تخیل ژیلبر دوران و تبیین نسبت آن‌ها با مفاهیمی چون مرگ، شهادت، زمان و جاودانگی است. پژوهش کیفی و با روش توصیفی ـ تحلیلی انجام شده است. گردآوری داده‌ها به شیوه اسنادی و آثار منتخب بر اساس ساختار نظام تخیل ژیلبر دوران، نمادها، ترکیب‌بندی، سازمان فضایی، روابط تصویری و نسبت عناصر آیینی با مفاهیم مرگ، زمان و حافظه جمعی تحلیل شده‌اند. هر سه اثر، در عین برخورداری از نظام نمادین مشترک عاشورایی، از ساختارهای متفاوت تخیلی بهره می‌برند. در تصویر نخل‌گردانی، ساختار شبانه و ترکیبی غالب است و مرگ در قالب حافظه آیینی و استمرار جمعی بازنمایی می‌شود. در تصویر آمدن حُر نزد حضرت عباس، ساختار روزانه و قهرمانی غالب و معنا از خلال تقابل، مواجهه و قهرمان‌سازی شکل می‌گیرد. ساختار ترکیبی تصویر سنگ‌زنان با ریتم جمعی، تکرار مناسک و هم‌نشینی عناصر سنتی و معاصر آشکار می‌شود. در آثار عاشورایی کاظم ایزی تخیل حاصل پیوند تجربه‌زیسته هنرمند با آیین‌های مذهبی و حافظه جمعی روستای ایزی است. آثار صرفاً بازنمایی یک واقعه تاریخی نیستند، بلکه عرصه ظهور تخیل آیینی‌اند؛ تخیلی که مرگ را به حافظه، شهادت را به تداوم فرهنگی و واقعه عاشورا را به تجربه‌ای جمعی، زنده و بازتولیدشونده در زمان اکنون تبدیل می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مسئله رواداری و هنرمندان تجسمی در عصر ناصری: تحلیلی بر پایه نظریه داده‌بنیاد سازه‌گرایانه و راینر فورست</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9728.html</link>
      <description>مسئلۀ رواداری و نارواداری نسبت به هنرمندان تجسمی در دوران ناصرالدین‌شاه قاجار، یکی از موضوعات مهم در تاریخ اجتماعی و فرهنگی هنر ایران است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که رواداری نسبت به هنرمندان تجسمی در عصر ناصری چه ویژگی‌هایی داشته و چه عوامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در شکل‌گیری آن مؤثر بوده‌اند؟ هدف پژوهش، تبیین وضعیت رواداری و نارواداری در قبال نقاشان برجستۀ این دوره، از جمله کمال‌الملک، صنیع‌الملک، مصورالملک و ابوتراب غفاری، و تحلیل رابطۀ میان قدرت سیاسی و فعالیت هنری در بستر جامعۀ قاجاری است. این پژوهش با رویکردی کیفی و بر مبنای نظریۀ داده‌بنیاد سازه‌گرایانه انجام شده است. داده‌های پژوهش از طریق بررسی اسناد تاریخی، سفرنامه‌ها، خاطرات، منابع کتابخانه‌ای و تحلیل آثار هنری گردآوری شده و با بهره‌گیری از مراحل کدگذاری باز، محوری و انتخابی مورد تحلیل قرار گرفته‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که رواداری در عصر ناصری ماهیتی دوگانه و متغیّر داشته است. از یک‌سو، حمایت دربار از نهادهایی چون دارالفنون، تأسیس کارگاه‌های نقاشی و سفارش آثار هنری، زمینه‌های رشد و شکوفایی هنرهای تجسمی و گسترش نقاشی واقع‌گرایانه را فراهم ساخت. از سوی دیگر، محدودیت‌های ناشی از ملاحظات سیاسی، حساسیت‌های مذهبی نسبت به تصویرگری و فشارهای اجتماعی، دامنه فعالیت هنرمندان را با چالش‌هایی مواجه می‌کرد. نتایج پژوهش بیانگر آن است که رواداری در این دوره نه یک اصل نهادینه، بلکه پدیده‌ای وابسته به ارادۀ شاه، مناسبات قدرت و شرایط اجتماعی بوده و درک این وضعیت می‌تواند به توسعۀ مباحث نظری رواداری در مطالعات تاریخ هنر ایران یاری رساند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آسیب‌شناسی ردیف موسی معروفی در کارگان آموزشی موسیقی دستگاهی (مطالعه موردی: گوشه‌های درآمد از دستگاه شور)</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9733.html</link>
      <description>پژوهش حاضر در تلاش است تا با بررسی ساختار ماهیت موسیقایی ردیفِ سازی موسیقی ایرانی به روایت موسی معروفی، به علل عدم توفیق این روایت به‌عنوان رپرتوار آموزشی، دست یابد. این امر از طریق مقابله با ردیفِ سازی میرزاعبدالله به روایت نورعلی برومند صورت گرفته است. امروزه پس از گذشت بیش از پنجاه سال از آموزش ردیفِ سازی میرزاعبدالله به‌عنوان ردیف مرجع، این ردیف به‌عنوان اصلی‌ترین ردیف، جهت آموزش و سرمایه ذهنی موسیقی‌دان ایرانی پذیرفته شده است. ردیف روایت موسی معروفی که یکی از پر تعدادترین ردیف‌ها از نظر تعداد گوشه در بین روایت‌های مختلف ردیف است، این توفیق را نیافته است که به‌عنوان کارگان آموزشی مرجع در نظر گرفته شود. پژوهش حاضر درصدد یافتن پاسخ برای این پرسش است که دلایل عدم استفاده از ردیف موسی معروفی در امر آموزش موسیقی ایرانی چیست. یافته‌ها نشان می‌دهد مبانی فراگیری ردیف و مبنای حرکت ملودی گوشه‌ها با محتوای آنچه در ردیف معروفی وجود دارد (در مقایسه با ردیف میرزاعبدالله) دارای آشفتگی، و همچنین مضاعف‌سازی گوشه‌ای یکسان، در مواردی موجب سردرگمی در درک و دریافت محتوای اصلی گوشه‌ها می‌شود. در این پژوهش از طریق مقابله آوانگاری گوشه درآمد شور (در دو ردیف معروفی و میرزاعبدالله) به بررسی و تحلیل این مدعا پرداخته شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تیپیکالیته یا کاراکترستیک: سوژگی زنانه در سینمای پس از انقلاب ایران</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9747.html</link>
      <description>مسئله پژوهش رویکردشناسی بازنمایی زن در سینمای پس از انقلاب ایران و واکاوی شیوه‌های روایی، فرمی و گفتمانی است که در تولید بیان فیلمیکِ &amp;amp;laquo;سوژگی زنانه&amp;amp;raquo; مؤثرند. در واقع، این تحقیق به دنبال ارزیابی نحوه گذار از الگوهای کلیشه‌ای و تیپیکال به‌سوی کاراکترهای پیچیده، خودآیین و واجد عاملیت در فضای سینمای معاصر ایران است. هدف پژوهش حاضر کاربردی است و قصدش فراهم‌کردن امکان ارزیابی و واکاوی چگونگی بازنمایی زنان و تشخیص وضعیت شکل‌گیری سوژگی چندلایه و رهایی‌بخش در آثار سینمایی پس از انقلاب است. تجزیه و تحلیل داده‌ها در این &amp;amp;nbsp;پژوهش، کیفی از نوع &amp;amp;laquo;تحلیل مضمون&amp;amp;raquo; به شیوه &amp;amp;laquo;مطالعه موردی&amp;amp;raquo; است. بر این اساس، دو فیلم &amp;amp;laquo;بانوی اردیبهشت&amp;amp;raquo; (رخشان بنی‌اعتماد) و &amp;amp;laquo;مادیان&amp;amp;raquo; (علی ژکان) به‌‌عنوان نمونه‌های موردپژوهی انتخاب و مورد تحلیل قرار گرفته‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که سینمای پس از انقلاب ایران، اگرچه در بسیاری موارد همچنان در چارچوب‌های محدودکنندۀ پدرسالارانه حرکت می‌کند، اما در برخی آثار، نشانه‌هایی از سوژگی زنانۀ چندلایه قابل شناسایی است. تحلیل‌ها حاکی از آن است که فیلم &amp;amp;laquo;بانوی اردیبهشت&amp;amp;raquo; با فاصله‌گیری معنادار از الگوهای تیپیکال، واجد بازنمایی پیچیده‌تر و خودآیین‌تری است، در حالی‌که فیلم &amp;amp;laquo;مادیان&amp;amp;raquo; در مرز میان تیپ‌سازی نمادین و شخصیت‌پردازی محدود حرکت می‌کند. نتایج نشان می‌دهد که سینمای پس از انقلاب ایران، علی‌رغم محدودیت‌های ایدئولوژیک و ساختاری، در برخی آثار شاخص توانسته است امکان گذار از منطق &amp;amp;laquo;تیپیکالیته&amp;amp;raquo; به‌سوی بازنمایی &amp;amp;laquo;کاراکترستیک&amp;amp;raquo; و عاملیت زنانه را فراهم سازد و بیانگر پتانسیل‌های تغییر در بازنمایی جنسیتی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل روان‌کاوانۀ مفهوم امر غریب در آثار براد هالند براساس نظریۀ فروید</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9748.html</link>
      <description>براد هالند به‌عنوان یکی از تصویرگران معاصر، با عبور از بازنمایی صرفِ متن، به خلق زبانی استعاری دست یافته است که لایه‌های عمیق روان‌شناختی و بحران‌های وجودی انسان را هدف قرار می‌دهد. مسئلۀ بنیادین در مواجهه با جهان دیداری هالند، تجربۀ کیفیتی آزاردهنده، مرموز و در عین‌حال آشناست که مخاطب را در تعلیقی میان شناخت و بیگانگی رها می‌کند. این پژوهش با هدف واکاوی این کیفیت دیداری، بر مفهوم روان‌کاوانۀ امر غریب در آرای زیگموند فروید تمرکز کرده است. پرسش اصلی تحقیق بر این محور استوار است که هالند چگونه با بهره‌گیری از عناصر فرمی و محتوایی، مؤلفه‌های امر غریب را در آثار خود بازنمایی می‌کند. روش پژوهش حاضر، توصیفی ـ تحلیلی از نوع کیفی است. جامعۀ تصویری شامل مجموعۀ آثار براد هالند بوده که از میان آن‌ها، هفت اثر شاخص به‌صورت هدف‌مند و معیارمحور برای تحلیل دقیق انتخاب شده‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که امر غریب در آثار هالند از طریق آشنایی‌زدایی از امر مألوف تجلی می‌یابد. نتایج نشان می‌دهد که در این هفت اثر، انسان به عرصه‌ای برای بازگشت امر سرکوب‌شده تبدیل شده است؛ جایی که مرز میان انسان و غیرانسان فرومی‌ریزد و اضطراب‌های پنهان سوژۀ مدرن در قالبی دیداری عینیت می‌یابد. برآیند این تحلیل‌ها نشان می‌دهد که هالند امر مألوف را به‌طور کامل نابود نمی‌سازد، بلکه با ایجاد انحراف‌های جزئی اما بنیادین در ساختار مادی و معنایی آن، راه را برای فوران ناخودآگاه سرکوب‌شده هموار می‌کند؛ بنابراین، امر غریب در تصویرسازی‌های هالند، نه به‌عنوان یک تمهید صوری و تزئینی، بلکه ابزاری کارآمد برای بیان دیداری بحران‌های وجودی، چندپارگی هویت، اضطراب‌های فروخورده و ترس‌های عمیق بشری جلوه‌گر می‌شود. مخاطب در واقع با وضعیتی روبه‌رو می‌شود که لایه‌های پنهان، غریب و اضطراب‌آور روان خویش را بازتاب می‌دهد. این امر، او را در وضعیت میان‌مرزیِ تعلیق، پذیرش و بیگانگی رها می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سه رژیم حافظه در هنر معاصر جهان اسلام: تحلیل ثانویۀ متون نظری و گفت‌وگو با خیال عرفانی</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9749.html</link>
      <description>هنر معاصر جهان اسلام همواره با مسئله &amp;amp;laquo;نسبت با میراث گذشته&amp;amp;raquo; درگیر بوده است. مطالعات پیشین عمدتاً بر دوگانه تداوم/گسست متمرکز شده‌اند و از تحلیل &amp;amp;laquo;سیاست‌های حافظه&amp;amp;raquo; به عنوان نیروهای محرک در بازنمایی سنت غافل مانده‌اند. این پژوهش در پی آن است که نشان دهد چگونه می‌توان با تغییر لنز تحلیلی از دوگانه تداوم/گسست به سه‌گانه رژیم‌های حافظه، صورت‌بندی دقیق‌تری از نسبت با میراث در متون نظری هنر معاصر اسلامی ارائه کرد. روش تحلیل در این پژوهش از نوع کیفی و به شیوه &amp;amp;laquo;تحلیل ثانویه با تغییر لنز تفسیری&amp;amp;raquo; انجام شده است. داده‌ها شامل هشت متن نظری کلیدی است که به روش نمونه‌گیری هدف‌مند انتخاب شده‌اند. واحد تحلیل &amp;amp;laquo;گزاره مفهومی&amp;amp;raquo; بوده و فرایند تحلیل در شش گام اجرایی طی شد. یافته‌ها نشان می‌دهد که سه &amp;amp;laquo;رژیم حافظه&amp;amp;raquo; متمایز قابل شناسایی است: (۱) رژیم حسرت وصال که سنت را به‌مثابه &amp;amp;laquo;میراثی زنده&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;حافظه فرهنگی بازنمایی‌شده به‌عنوان مقدس&amp;amp;raquo; بازنمایی می‌کند. (۲) رژیم تجدد اصیل که سنت را به &amp;amp;laquo;ماده خام نقد&amp;amp;raquo; تبدیل می‌کند و با ایجاد گسست، حافظه را از چنبره تقدس می‌رهاند. (۳) رژیم تمثیل عرفانی که در آن سنت نه به‌عنوان حقیقت و نه به‌عنوان نقیضه، بلکه به‌مثابه &amp;amp;laquo;تمثالی&amp;amp;raquo; برای بیان وضعیت معاصر به‌کار می‌رود. یافته‌ها حاکی از آن است که رژیم تمثیل عرفانی، در مقایسه با دو رژیم دیگر، از طریق مفهوم خیال متصل امکان فراروی از ذات‌گرایی را در سطح نظری پیش‌روی پژوهشگر می‌گذارد. با این‌حال، تأیید تجربی کارآمدی این رژیم نیازمند پژوهش‌های موردی بیشتر است. از منظر پسااستعماری، این رژیم می‌تواند در گفت‌وگو با &amp;amp;laquo;فضای سوم&amp;amp;raquo; هومی بابا و &amp;amp;laquo;خیال متصل&amp;amp;raquo; ابن‌عربی خوانشی بومی ارائه دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و شناخت سبک درآثار نقاشی محسن وزیری‌مقدم براساس نظریه کاندینسکی درباب هنر انتزاعی</title>
      <link>https://ira.guilan.ac.ir/article_9750.html</link>
      <description>شناخت جریانات و رویدادهای هنری در طبقه‌بندی‌های تاریخ هنر با سبک‌ها و مکاتب و جنبش‌ها انجام می‌شود و به‌دنبال خود معرفی هنرمندان و سبک های متنوع آنان را به‌همراه می‌آورد. طبقه‌بندی در مطالعه هنر در روند تاریخ در قرن هجدهم رایج و از واژه &amp;amp;laquo;سبک&amp;amp;raquo; به‌طور ویژه استفاده شد. وینکلمان نخستین منتقدی بود که برای طبقه&amp;amp;shy;بندی و شناخت هنر کلاسیک یونان‌ و روم باستان بر اساس &amp;amp;laquo;سبک&amp;amp;raquo; آثار را بررسی‌کرد. از آن‌ پس تاریخ نگاران هنر شیوه&amp;amp;shy;ای&amp;amp;nbsp; برای مطاله آثار هنری براساس &amp;amp;laquo;سبک‌شناسی&amp;amp;raquo; پدید ‌آوردند. در بررسی سبک نزد هنرمندان و منتقدین، به عواملی چون مهارت و خلاقیت شخصی هنرمند، جهان ذهنی او، نشانه&amp;amp;shy;های معنایی، فضا، ویژگی&amp;amp;shy;ها و عناصر بصری تکرار شونده می&amp;amp;shy;پردازند. پرسش اصلی پژوهش حاضر چنین است: کیفیات بصری سبک انتزاعی براساس نظریه کاندینسکی در آثار انتزاعی محسن وزیری&amp;amp;shy;مقدم چگونه است؟ مؤلفه‌های تجسمی این آثار کدام است؟ روش تحلیل داده‌ها در این پژوهش، کیفی است و از شیوه گردآوری اطلاعات از راه رجوع به متن‌های مکتوب و داده&amp;amp;shy;های کتابخانه‌ای به توصیف و تحلیل موضوع پرداخته شده ‌است. هدف این پژوهش بررسی معیارهای تعیین سبک در آثار هنری معاصر ایران و معیارهای تعیین سبک محسن وزیری&amp;amp;shy;مقدم براساس دیدگاه کاندینسکی نظریه&amp;amp;shy;پرداز هنر مدرن، پیرو سبک آبستره به خلق اثر است. بر اساس یافته‌های تحقیق، آثار محسن وزیری‌مقدم براساس آراء کاندینسکی نشان می‌دهد که کاندینسکی تعابیری از هنر با عنوان هنرمادی و هنرغیرمادی دارد و در ‌واقع هنر غیرمادی (محتوا‌گر) را بر هنر مادی (صورت‌گر) ارجح می‌داند و معتقد ‌است هنر باید دارای معنا و روح زمانه خویش باشد و با رنگ و فرم سعی در برانگیختن احساسات زیبایی‌شناختی مخاطبان داشته‌ باشد؛ چیزی که تا حد زیادی در آثار نقاشی محسن وزیری‌مقدم مشاهده می‌شود.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
